عروسی شبیه هیچ کس
امتیاز : 0
نوجوان و داستانهای قرآنی
- کدکالا:
از 0 رای
... مادرم گفت با شنیدن پیشنهادِ خواستگاری آن دو نفر و صحبت از پول و وعدههای فراوان، پیامبر بسیار عصبانی شده، آنوقت مشتی سنگریزه مقـابل آنهـا پاشیـده و گفتـه، شمـاهـا چه فکر کردهاید؟ مگـر من یا فاطمه(س)، بندهی پول و ثروتیم که میخواهیـد به واسطهی این چیزهای بیارزش خواستهتان را عملی کنیـد؟ مگر بـرای من، مال شمـا اهمیتی دارد که سعی داریـد ازدواج با بهترین و عزیزتریـن و با ارزشترین دختـران عالم را بر من تحمیـل کنید؟ خلاصه ... اینطـوری میشـود که عبدالـرحمـان و عثمـان حساب کارشان را میکنند و بلند میشوند و میروند دنبال کسب و کارشان... پسـر بعـد آخـرین جمـلـه سـاکت شـد و بـه عـلـی(ع) و سعـد نگاه کرد. علـی(ع) سخت به فکر فرو رفتـه و بـه نقطهای نامعلوم خیره شده بود!
بخشها :
بازخوردها
ارسال بازخورد
- - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
- - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
- - لطفا فارسی بنویسید.
- - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
- - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد
