کودک بودن به معنای ناتوان بودن نیست؛ حقوق کودک و توانمندی او

یکی از عمیق‌ترین اشتباهاتی که در نگاه سنتی به کودکی وجود داشته، یکی دانستن «کودک بودن» با «ناتوان بودن» است. گاهی فقط به این دلیل که کودک سن کمتری دارد، تصور می‌کنیم نمی‌فهمد، نمی‌تواند تصمیم بگیرد، نباید نظر بدهد و بهتر است بزرگسالان همه امور مربوط به او را تعیین کنند. در چنین نگاهی، کودک بیشتر شبیه موجودی دیده می‌شود که باید از او مراقبت کرد تا انسانی که خودش نیز دارای توانایی، اراده، احساس، اندیشه و حق است. اما حقوق کودک در چند دهه اخیر این نگاه را به‌طور اساسی تغییر داده است. کودک از همان آغاز زندگی، صاحب حق است و رشد او نیز باید در مسیری باشد که به تدریج توانایی‌اش برای شناخت، اعمال و دفاع از این حقوق افزایش پیدا کند. سازمان ملل متحد و نهادهای تخصصی حقوق کودک نیز تأکید می‌کنند که کودک نه دارایی والدین است و نه موجودی ناتوان و منفعل، بلکه انسانی دارای حقوق است که ظرفیت‌های او در طول دوران کودکی به‌تدریج رشد می‌کند.

البته این سخن به معنای آن نیست که کودک در تمام مراحل رشد خود مانند یک بزرگسال توانایی تصمیم‌گیری دارد. کودک به حمایت، مراقبت و راهنمایی نیاز دارد و این نیاز کاملاً واقعی است. تفاوت مهم در اینجاست که «نیاز به حمایت» با «بی‌حقی» تفاوت دارد و «وابستگی» با «ناتوانی مطلق» یکی نیست. یک کودک ممکن است برای رفت‌وآمد، تأمین مالی، درمان یا بسیاری از امور روزمره به بزرگسالان وابسته باشد، اما همین کودک می‌تواند درباره احساسات خود، علایقش، نگرانی‌هایش و بسیاری از موضوعات مربوط به زندگی‌اش فهم و نظر داشته باشد. حقوق کودک دقیقاً تلاش می‌کند این دو واقعیت را همزمان ببیند: کودک هنوز در حال رشد است و به حمایت نیاز دارد، اما در همان حال، انسانی دارای شخصیت و حقوق است.

اینجاست که مفهوم مهم «ظرفیت‌های در حال تحول کودک» اهمیت پیدا می‌کند. منظور از این مفهوم آن است که توانایی کودک برای فهم، تحلیل، ارزیابی، تصمیم‌گیری و اعمال حقوق خود یک وضعیت ثابت نیست. کودک در طول زمان یاد می‌گیرد، تجربه می‌کند، سؤال می‌پرسد، اشتباه می‌کند، پیامد رفتارهای خود را می‌شناسد و به تدریج توانایی بیشتری برای مشارکت در تصمیم‌گیری پیدا می‌کند. بنابراین نمی‌توان کودک را از ابتدای زندگی تا رسیدن به بزرگسالی موجودی کاملاً وابسته دانست که ناگهان در یک روز مشخص همه توانایی‌های انسانی را به دست می‌آورد. رشد، یک فرایند تدریجی است. کمیته حقوق کودک نیز «ظرفیت‌های در حال تحول» را فرایندی مثبت و توانمندساز می‌داند و تأکید می‌کند که میزان حمایت و راهنمایی بزرگسالان باید با رشد توانایی‌های کودک تغییر کند.

این اصل یک پیام بسیار مهم برای والدین دارد: هدف تربیت کودک نباید ساختن انسانی مطیع و وابسته باشد؛ هدف باید کمک به شکل‌گیری انسانی توانمند باشد. کودکی که همیشه به جای او تصمیم گرفته شده، هیچ‌گاه فرصت سؤال پرسیدن نداشته، اشتباه کردن برایش ممنوع بوده و هر مخالفتی با او به عنوان بی‌ادبی تلقی شده است، ممکن است در ظاهر کودکی بسیار فرمان‌بردار باشد، اما الزاماً برای زندگی مستقل و مسئولانه آماده نشده است. در مقابل، کودکی که متناسب با سن و توانایی‌اش فرصت انتخاب، گفت‌وگو، مشارکت و تجربه پیامدهای تصمیم‌های مناسب را پیدا می‌کند، به تدریج مهارت تصمیم‌گیری و مسئولیت‌پذیری را می‌آموزد.

از همین رو، حق کودک برای شنیده شدن اهمیت زیادی دارد. وقتی کودک درباره موضوعی که بر زندگی او اثر می‌گذارد نظر می‌دهد، شنیدن او به این معنا نیست که حتماً باید تصمیم نهایی مطابق خواسته او باشد. معنای آن این است که کودک به عنوان فردی که زندگی‌اش تحت تأثیر تصمیم قرار می‌گیرد، باید فرصت واقعی برای بیان دیدگاه خود داشته باشد و دیدگاه او متناسب با سن و میزان رشدش مورد توجه قرار گیرد. ماده دوازدهم کنوانسیون حقوق کودک دقیقاً بر همین موضوع تأکید دارد و کمیته حقوق کودک نیز حق شنیده شدن را با ظرفیت‌های در حال تحول کودک مرتبط می‌داند.

فرض کنیم خانواده‌ای قصد دارد مدرسه کودک را تغییر دهد. یک نگاه سنتی ممکن است بگوید «این تصمیم بزرگسالان است و کودک چیزی برای گفتن ندارد». اما نگاه حقوق‌محور می‌پرسد: کودک درباره مدرسه فعلی چه احساسی دارد؟ از چه چیزی نگران است؟ آیا دوستان، معلم یا محیط مدرسه برای او اهمیت دارند؟ آیا مدرسه جدید امکانات بهتری دارد؟ آیا کودک دلیل مشخصی برای مخالفت دارد؟ شاید در نهایت والدین تصمیم بگیرند مدرسه را تغییر دهند، اما فرایند تصمیم‌گیری دیگر همان فرایند قبلی نیست. کودک دیده شده، شنیده شده و فرصتی پیدا کرده است تا بخشی از تجربه خود را وارد تصمیم کند. همین مشارکت، خود بخشی از توانمندسازی اوست.

توانمندی کودک فقط به معنای «تصمیم گرفتن» نیست. کودکی که می‌تواند سؤال بپرسد، استدلال کند، احساساتش را بیان کند، کمک بخواهد، درباره یک مسئله اطلاعات کسب کند، مخالفت محترمانه خود را بیان کند و از حقوق دیگران نیز آگاه باشد، در حال توانمند شدن است. بنابراین نباید توانمندی را صرفاً با میزان استقلال عملی کودک سنجید. گاهی توانمند کردن کودک یعنی به او یاد بدهیم چگونه کمک بخواهد؛ گاهی یعنی اجازه دهیم درباره یک مسئله خانوادگی نظرش را بگوید؛ گاهی یعنی فرصت دهیم خودش بخشی از برنامه روزانه‌اش را تنظیم کند و گاهی یعنی به او آموزش دهیم چگونه در برابر رفتار آسیب‌زا از یک بزرگسال قابل اعتماد کمک بگیرد.

در این میان، نقش والدین حذف نمی‌شود؛ بلکه تغییر می‌کند. والدین همچنان مسئول حمایت و راهنمایی کودک هستند، اما نوع این راهنمایی باید با رشد کودک متناسب شود. کنوانسیون حقوق کودک نیز از والدین می‌خواهد در اعمال حقوق کودک، راهنمایی مناسب و متناسب با ظرفیت‌های در حال تحول او ارائه کنند. بنابراین والد خوب کسی نیست که همیشه به جای کودک تصمیم بگیرد و همه خطرها را از مسیر او حذف کند؛ همان‌طور که والد خوب کسی نیست که کودک را بدون حمایت در برابر همه مشکلات رها کند. وظیفه دشوار والدین ایجاد تعادلی است میان حمایت و استقلال، مراقبت و مشارکت، امنیت و تجربه کردن.

گاهی بزرگسالان از ترس آسیب دیدن کودک، چنان دایره انتخاب او را محدود می‌کنند که فرصت رشد توانایی‌هایش نیز از بین می‌رود. اگر کودک هیچ‌گاه اجازه نداشته باشد خودش لباسش را انتخاب کند، برنامه روزانه‌اش را در حد متناسب تنظیم کند، درباره فعالیت مورد علاقه‌اش تصمیم بگیرد یا حتی در امور ساده خانوادگی نظر بدهد، چگونه قرار است در آینده انسانی تصمیم‌گیر و مسئول شود؟ توانایی تصمیم‌گیری مانند یک مهارت است؛ با تمرین، تجربه و راهنمایی رشد می‌کند. البته این تمرین باید متناسب با سن و شرایط کودک باشد. نمی‌توان کودک خردسال را در برابر تصمیم‌هایی با پیامدهای سنگین رها کرد و نام آن را استقلال گذاشت.

از سوی دیگر، باید مراقب برداشت اشتباه دیگری نیز بود: اینکه «توانمندی کودک» به معنای واگذاری تمام مسئولیت‌های بزرگسالان به اوست. چنین رویکردی نیز با حقوق کودک سازگار نیست. کودک نباید مسئول تأمین امنیت، سلامت یا معیشت خودش شود. نباید از او انتظار داشت مشکلات بزرگسالان را حل کند یا بار تصمیم‌هایی را تحمل کند که اساساً خارج از ظرفیت اوست. توانمندسازی یعنی افزایش تدریجی توانایی کودک برای اعمال حقوق و مشارکت در زندگی، نه انتقال مسئولیت‌های بزرگسالان به دوش او.

در واقع، حمایت و توانمندی دو مفهوم متضاد نیستند. گاهی تصور می‌شود اگر از کودک حمایت کنیم، استقلال او را از بین برده‌ایم و اگر به او استقلال بدهیم، دیگر از او حمایت نکرده‌ایم. اما نگاه حقوق کودک نشان می‌دهد که این دو می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند. حمایت درست باید به کودک کمک کند تا توانایی بیشتری پیدا کند. کودک وقتی در محیط امن فرصت تجربه کردن دارد، بهتر یاد می‌گیرد. وقتی بزرگسالان نظر او را می‌شنوند، اعتماد به نفس بیشتری برای بیان دیدگاهش پیدا می‌کند. وقتی اشتباه‌های متناسب با سن او با تحقیر پاسخ داده نمی‌شوند، امکان یادگیری از تجربه افزایش پیدا می‌کند. گزارش سال ۲۰۲۶ صندوق کودکان سازمان ملل متحد نیز ظرفیت‌های کودک را در سه بعد رشد، توانمندی برای مشارکت و حمایت از او در برابر آسیب بررسی می‌کند و بر پیوند میان این سه بعد تأکید دارد.

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های این توانمندی، خانواده است. خانواده‌ای که همه چیز را به جای کودک تعیین می‌کند، ممکن است تصور کند در حال مراقبت از اوست، اما اگر هیچ فرصتی برای مشارکت باقی نگذارد، ناخواسته مهارت تصمیم‌گیری را از او دور می‌کند. در مقابل، خانواده‌ای که برای کودک حق انتخاب‌های متناسب ایجاد می‌کند، درباره دلایل قواعد با او گفت‌وگو می‌کند و به او اجازه می‌دهد درباره برخی امور نظر بدهد، در واقع محیطی برای رشد توانایی‌های او فراهم می‌کند. این به معنای کنار گذاشتن مرزها نیست. کودک همچنان به قواعد و محدودیت‌های متناسب با سن و ایمنی نیاز دارد، اما تفاوت در این است که قواعد در یک رابطه همراه با احترام و گفت‌وگو شکل می‌گیرند.

مدرسه نیز می‌تواند محل بسیار مهمی برای تجربه توانمندی باشد. اگر دانش‌آموز فقط دریافت‌کننده دستور باشد، فرصت محدودی برای تجربه مشارکت خواهد داشت. اما اگر بتواند درباره برخی امور مدرسه نظر بدهد، در فعالیت‌های جمعی مشارکت کند، پرسش‌هایش را مطرح کند، در حل برخی مشکلات نقش داشته باشد و احساس کند دیدگاهش جدی گرفته می‌شود، مدرسه به محیطی برای تمرین زندگی اجتماعی تبدیل خواهد شد. کمیته حقوق کودک نیز بر این نکته تأکید کرده است که مفهوم کودک به عنوان صاحب حق باید از نخستین سال‌های زندگی در خانه، مدرسه و جامعه وارد تجربه روزمره کودک شود.

توانمندی کودک در فضای دیجیتال نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. کودک امروز با اطلاعات، ارتباطات و ابزارهایی مواجه است که نسل‌های گذشته در کودکی با آنها مواجه نبودند. نمی‌توان فقط با ممنوعیت و کنترل به این واقعیت پاسخ داد. کودک باید بیاموزد چگونه اطلاعات را ارزیابی کند، چگونه از اطلاعات شخصی خود محافظت کند، چگونه با آزار اینترنتی مواجه شود، چه زمانی کمک بخواهد و چگونه حقوق دیگران را در فضای مجازی رعایت کند. در اینجا نیز هدف این نیست که کودک را بدون حمایت در فضای دیجیتال رها کنیم؛ بلکه باید او را به تدریج به توانایی لازم برای استفاده ایمن و مسئولانه مجهز کنیم.

توانمندی همچنین با حق کودک برای اشتباه کردن ارتباط دارد. البته کودک حق ندارد با رفتار خود به دیگران آسیب بزند و بزرگسالان نیز وظیفه دارند در برابر خطرهای جدی از او محافظت کنند. اما اگر هر اشتباه کوچک با سرزنش شدید، تحقیر یا ترس پاسخ داده شود، کودک ممکن است به جای یادگیری، پنهان‌کاری را بیاموزد. گاهی کودک باید فرصت داشته باشد پیامد یک انتخاب ساده و کم‌خطر را تجربه کند تا بتواند از آن یاد بگیرد. رشد واقعی بدون تجربه، آزمون و حتی برخی اشتباه‌های متناسب با سن امکان‌پذیر نیست.

در اینجا یک اصل تربیتی بسیار مهم شکل می‌گیرد: هرچه کودک توانمندتر می‌شود، حمایت باید از شکل کنترل مستقیم به شکل راهنمایی هوشمندانه‌تر حرکت کند. کودک خردسال ممکن است برای انجام بسیاری از امور به کمک مستقیم نیاز داشته باشد. کودک بزرگ‌تر می‌تواند بخشی از کارها را خودش انجام دهد و نوجوان ممکن است در بسیاری از تصمیم‌ها نقش فعال‌تری پیدا کند. اگر والدین در تمام این مراحل با یک روش ثابت رفتار کنند، یا بیش از اندازه محدودکننده خواهند بود یا زودتر از زمان مناسب کودک را بدون حمایت رها خواهند کرد. راهنمایی باید با رشد کودک تغییر کند.

این نگاه همچنین به ما کمک می‌کند تا درباره مفهوم «بلوغ» دقیق‌تر فکر کنیم. بلوغ یک کلید روشن و خاموش نیست که کودک یک روز ناتوان باشد و روز بعد کاملاً توانمند شود. ظرفیت‌های شناختی، عاطفی، اجتماعی و عملی کودک در حوزه‌های مختلف با سرعت یکسان رشد نمی‌کنند. ممکن است یک نوجوان در یک موضوع بسیار آگاه و مستقل باشد، اما در موضوعی دیگر هنوز به حمایت و راهنمایی بیشتری نیاز داشته باشد. بنابراین ارزیابی توانمندی کودک باید تا حد امکان واقعی، فردمحور و متناسب با موضوع تصمیم باشد، نه صرفاً بر اساس یک تصور کلی درباره سن.

همچنین نباید توانمندی را با «اطاعت نکردن» اشتباه گرفت. کودکی که همیشه با والدین مخالفت می‌کند لزوماً توانمند نیست و کودکی که در همه امور همکاری می‌کند لزوماً ناتوان نیست. توانمندی یعنی کودک بتواند فکر کند، سؤال بپرسد، دلیل بیاورد، احساساتش را بشناسد، پیامدها را تا حد توان ارزیابی کند، از دیگران کمک بگیرد و در حد ظرفیت خود مسئولیت انتخاب‌هایش را بپذیرد. این ویژگی‌ها با لجبازی یا اطاعت کورکورانه تفاوت دارند.

از منظر حقوقی نیز این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا کودک را از دو تصویر افراطی دور می‌کند. تصویر نخست، کودک کاملاً ناتوان است که بزرگسال باید همه چیز را برای او تعیین کند. تصویر دوم، کودک کاملاً مستقل و شبیه بزرگسال است که باید تمام مسئولیت تصمیم‌های خود را بر عهده بگیرد. هیچ‌یک از این دو تصویر با واقعیت رشد کودک سازگار نیست. کودک انسانی در حال رشد است؛ نه موجودی کاملاً ناتوان و نه بزرگسالی کوچک. به همین دلیل، حقوق کودک از یک سو حمایت ویژه را ضروری می‌داند و از سوی دیگر بر مشارکت و افزایش تدریجی توانایی او برای اعمال حقوقش تأکید می‌کند.

در نهایت، شاید مهم‌ترین وظیفه خانواده و جامعه این باشد که به کودک کمک کنند از «من برای تو تصمیم می‌گیرم» به «با تو درباره تصمیم صحبت می‌کنم» و سپس به «تو می‌توانی در این تصمیم نقش بیشتری داشته باشی» برسد. این مسیر، مسیر طبیعی رشد حقوقی و انسانی کودک است. قرار نیست بزرگسالان ناگهان کنار بروند؛ قرار است نقش آنها متناسب با رشد کودک تغییر کند. قرار نیست کودک از ابتدا همه تصمیم‌ها را بگیرد؛ قرار است به تدریج یاد بگیرد چگونه تصمیم بگیرد. قرار نیست حمایت حذف شود؛ قرار است حمایت به شکلی ارائه شود که خودِ کودک را نیز توانمندتر کند.

کودک بودن بنابراین مترادف ناتوان بودن نیست. کودک ممکن است هنوز به مراقبت نیاز داشته باشد، اما می‌تواند نظر داشته باشد. ممکن است هنوز نتواند همه تصمیم‌ها را بگیرد، اما می‌تواند در بسیاری از تصمیم‌ها مشارکت کند. ممکن است هنوز برای حفاظت از خود به بزرگسال نیازمند باشد، اما می‌تواند در فرایند حفاظت از خودش نقش داشته باشد. ممکن است هنوز به راهنمایی نیاز داشته باشد، اما این راهنمایی باید به جای خاموش کردن صدای او، توانایی‌اش را برای شناخت و اعمال حقوقش افزایش دهد.

کودک را نباید فقط برای امروزِ کودکی‌اش تربیت کرد؛ باید به او کمک کرد تا توانایی‌های فردای خود را نیز بسازد. حقوق کودک دقیقاً از همین نقطه معنا پیدا می‌کند: کودک از نخستین روز زندگی صاحب حق است و همزمان با رشدش، ظرفیت او برای شناخت، بیان، انتخاب و اعمال این حقوق نیز افزایش می‌یابد. جامعه‌ای که این واقعیت را بفهمد، دیگر کودک را فقط موجودی نیازمند حمایت نمی‌بیند؛ او را انسانی می‌بیند که باید در مسیر رشد، از حمایت به توانمندی و از وابستگی به استقلال تدریجی حرکت کند. به تعبیر ساده‌تر، کودک کسی نیست که باید همیشه به جای او زندگی کرد؛ کودکی است که باید به او کمک کرد تا بتواند روزی زندگی خودش را آگاهانه، مسئولانه و با حفظ کرامت خود پیش ببرد.

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال

  • تاریخ: دوشنبه 30 شهریور 1405 - 12:02
  • صفحه: حقوق کودک
  • بازدید: 0
بازخوردها
    ارسال بازخورد
    (بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد)
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد