چرا کودک «صاحب حق» است، نه فقط کسی که باید از او مراقبت کرد؟

در نگاه سنتی به کودکی، کودک اغلب انسانی ناتوان، وابسته و نیازمند مراقبت دیده می‌شود؛ موجودی که باید از او محافظت کرد، برای او تصمیم گرفت، مسیر زندگی‌اش را تعیین کرد و تا رسیدن به بزرگسالی از او مراقبت نمود. در چنین نگاهی، بزرگسال صاحب تصمیم است و کودک موضوع تصمیم؛ والدین می‌دانند، کودک باید بپذیرد؛ بزرگسال تشخیص می‌دهد، کودک باید تبعیت کند؛ و هرگاه سخن از حقوق کودک به میان می‌آید، بیشتر از آنکه درباره «حق» سخن گفته شود، درباره «حمایت» صحبت می‌شود. این نگاه البته کاملاً بی‌اساس نیست؛ کودک به دلیل سن، وابستگی و مرحله رشد خود واقعاً به حمایت ویژه نیاز دارد. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که «نیاز به حمایت» با «نداشتن حق» اشتباه گرفته شود. کودک نیازمند مراقبت است، اما همین کودک هم‌زمان صاحب حق است؛ و این دو مفهوم نه تنها با یکدیگر تعارض ندارند، بلکه در نظام نوین حقوق کودک مکمل یکدیگرند.

پیمان‌نامه حقوق کودک یکی از مهم‌ترین تغییرات تاریخی در این زمینه را رقم زده است: کودک دیگر صرفاً موضوع حمایت بزرگسالان نیست، بلکه انسانی دارای کرامت و صاحب حقوق مستقل شناخته می‌شود. کمیته حقوق کودک نیز به‌صراحت تأکید کرده است که کودک «مالک» والدین یا دولت نیست و صرفاً موضوع نگرانی و حمایت محسوب نمی‌شود؛ بلکه فردی مستقل و دارنده حقوق انسانی است. حتی کودکان خردسال نیز از تمام حقوق مندرج در پیمان‌نامه برخوردارند و تنها نحوه اعمال این حقوق باید متناسب با ظرفیت‌های در حال تحول آنان باشد. اهمیت این تغییر نگرش در ظاهر ممکن است صرفاً مفهومی به نظر برسد، اما در واقع پیامدهای عمیق حقوقی و عملی دارد. اگر کودک را فقط موجودی بدانیم که باید از او مراقبت شود، طبیعی است که تصمیم‌گیری درباره زندگی او را حق انحصاری بزرگسالان بدانیم. در این صورت، ممکن است تصور کنیم هرچه والدین انجام می‌دهند، چون با هدف خیرخواهانه و مراقبت از فرزند صورت می‌گیرد، الزاماً به نفع کودک است. اما هنگامی که کودک را صاحب حق بدانیم، رابطه والد و فرزند از رابطه «صاحب اختیار و موضوع اختیار» فاصله می‌گیرد و به رابطه‌ای مبتنی بر مسئولیت، مراقبت، هدایت، گفت‌وگو و احترام تبدیل می‌شود. والد دیگر کسی نیست که بر کودک «حق مالکیت» دارد؛ بلکه کسی است که مسئولیت سنگین حمایت از حقوق کودک و فراهم کردن زمینه رشد او را بر عهده دارد.

این تمایز در مفهوم «اقتدار والدین» اهمیت ویژه‌ای دارد. والدین بی‌تردید مسئول تربیت و هدایت فرزند خود هستند و حقوق کودک به معنای حذف اقتدار والدین یا تبدیل خانواده به محیطی بدون قاعده نیست. پیمان‌نامه حقوق کودک نیز نقش و مسئولیت والدین را به رسمیت می‌شناسد، اما هدایت والدین را با مفهومی بسیار مهم پیوند می‌دهد: «ظرفیت‌های در حال تحول کودک». به بیان دیگر، والدین باید متناسب با سن و میزان رشد کودک، به او جهت و راهنمایی بدهند تا بتواند حقوق خود را به‌تدریج و با استقلال بیشتری اعمال کند. بنابراین اقتدار والدین هدف نهایی نیست؛ ابزاری برای حمایت از رشد و توانمند شدن کودک است.

اینجاست که یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های حقوق کودک با نگاه سنتی به کودکی آشکار می‌شود. در نگاه سنتی، وابستگی کودک به بزرگسال ممکن است به این نتیجه منجر شود که هرچه کودک کوچک‌تر است، حقوق کمتری دارد. اما در رویکرد حقوق بشری، سن پایین‌تر به معنای فقدان حق نیست؛ بلکه ممکن است به معنای نیاز بیشتر به حمایت در اجرای حق باشد. کودک خردسال همچنان حق دارد، حتی اگر توانایی اعمال مستقل برخی از حقوق خود را نداشته باشد. یک نوزاد نمی‌تواند خودش برای دریافت خدمات درمانی اقدام کند، اما حق سلامت دارد؛ نمی‌تواند برای امنیت خود تصمیم‌گیری کند، اما حق حمایت در برابر خشونت دارد؛ نمی‌تواند به‌تنهایی در یک فرایند حقوقی از خود دفاع کند، اما حقوق و منافع او باید در آن فرایند مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، ناتوانی عملی در اجرای مستقل یک حق، به معنای نبود آن حق نیست. این مسئله را می‌توان با تمایز میان «دارنده حق» و «مجری حق» بهتر فهمید. در حقوق کودک، کودک دارنده حق است، اما در بسیاری از موقعیت‌ها والدین، سرپرستان، دولت و نهادهای عمومی باید شرایط اعمال آن حق را فراهم کنند. برای مثال، کودک حق آموزش دارد، اما این والدین و دولت هستند که باید امکان دسترسی او به آموزش را فراهم کنند. کودک حق سلامت دارد، اما برای تحقق آن به نظام سلامت، تصمیم‌گیری والدین و حمایت عمومی نیازمند است. کودک حق امنیت دارد، اما نمی‌توان از یک کودک خردسال انتظار داشت خودش سازوکارهای حفاظت از خود را ایجاد کند. بنابراین وابستگی کودک به بزرگسالان، وابستگی در «اجرای» بسیاری از حقوق است، نه وابستگی در «اصل برخورداری» از حقوق.

از همین‌جا مفهوم «کرامت کودک» اهمیت پیدا می‌کند. اگر کودک را فقط موجودی نیازمند بدانیم، ممکن است ارزش او را به میزان نیازش به مراقبت فروبکاهیم. اما کرامت یعنی ارزش انسانی کودک پیش از آنکه چیزی بخواهد، کاری انجام دهد یا به سطح خاصی از رشد برسد، به رسمیت شناخته شود. کودک به دلیل انسان بودن صاحب حق است، نه به دلیل اینکه در آینده بزرگسال مفیدی خواهد شد. به همین دلیل، حقوق کودک را نمی‌توان صرفاً سرمایه‌گذاری برای آینده جامعه دانست. کودکی خود یک مرحله مستقل و ارزشمند از زندگی است و کودک در همین امروز حق دارد زندگی، رشد، بازی، آموزش، امنیت، حریم خصوصی، هویت، خانواده، سلامت و شنیده شدن را تجربه کند. این نکته در مورد حق شنیده شدن کودک اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر کودک صرفاً موضوع حمایت باشد، ممکن است بزرگسالان تصور کنند چون خودشان بهتر می‌دانند چه چیزی برای کودک خوب است، نیازی به شنیدن نظر او وجود ندارد. اما اگر کودک صاحب حق باشد، صدای او نیز بخشی از شخصیت حقوقی اوست. ماده ۱۲ پیمان‌نامه حقوق کودک تصریح می‌کند که کودکِ قادر به شکل دادن به دیدگاه خود، حق دارد در امور مربوط به خود آزادانه نظرش را بیان کند و نظر او متناسب با سن و میزان بلوغش مورد توجه قرار گیرد. کمیته حقوق کودک نیز این حق را صرفاً مربوط به دادگاه‌ها و تصمیم‌های رسمی نمی‌داند؛ بلکه بر حضور این حق در زندگی روزمره کودک، از جمله در خانواده، مدرسه و محیط اجتماعی تأکید کرده است.

شنیده شدن البته به معنای آن نیست که کودک باید درباره همه امور تصمیم نهایی بگیرد. این یکی از سوءبرداشت‌های رایج درباره مفهوم مشارکت کودک است. حق اظهار نظر با حق تصمیم‌گیری مطلق تفاوت دارد. ممکن است پدر و مادر پس از شنیدن نظر فرزند خود، تصمیم دیگری بگیرند؛ اما میان این دو وضعیت تفاوتی اساسی وجود دارد: در حالت نخست، کودک به عنوان شخصی دارای دیدگاه و حق مشارکت دیده می‌شود؛ در حالت دوم، صرفاً به دلیل کودک بودن، صدای او از ابتدا فاقد ارزش تلقی می‌شود. مشارکت واقعی یعنی کودک بداند که نظرش شنیده شده، دلایل تصمیم را بفهمد و متناسب با سن و شرایط خود در فرایند تصمیم‌گیری نقش داشته باشد. همین موضوع ما را به مفهوم «ظرفیت‌های در حال تحول کودک» می‌رساند؛ مفهومی که یکی از ظریف‌ترین پایه‌های حقوق کودک است. کودک موجودی ثابت نیست. توانایی فهم، تحلیل، انتخاب و تصمیم‌گیری او در طول زمان تغییر می‌کند. بنابراین نمی‌توان یک الگوی واحد از اقتدار را از تولد تا هجده سالگی بر او اعمال کرد. کودک خردسال به حمایت و هدایت بیشتری نیاز دارد و با افزایش سن و بلوغ، باید فضای بیشتری برای مشارکت و تصمیم‌گیری مستقل پیدا کند. کمیته حقوق کودک تأکید کرده است که ظرفیت‌های در حال تحول کودک باید به‌عنوان فرایندی توانمندساز دیده شود، نه بهانه‌ای برای محدود کردن خودسرانه استقلال و بیان کودک.

در این چارچوب، حتی حق والدین برای تربیت فرزند نیز باید از نو فهمیده شود. والدین وظیفه دارند از کودک مراقبت کنند، او را راهنمایی کنند، مرزهای مناسب تعیین کنند و از او در برابر خطرها محافظت نمایند. اما این وظایف برای تحقق حقوق کودک ایجاد شده‌اند، نه برای سلب شخصیت حقوقی او. بنابراین میان «راهنمایی» و «کنترل مطلق»، میان «حمایت» و «مالکیت»، و میان «تربیت» و «تحمیل» تفاوت وجود دارد. خانواده‌ای که به کودک اجازه نمی‌دهد هیچ تصمیمی درباره زندگی خود بگیرد، ممکن است تصور کند بسیار مسئولانه رفتار می‌کند، اما اگر این کنترل متناسب با سن و رشد کودک نباشد، می‌تواند مانعی در مسیر استقلال تدریجی او باشد.

همین مسئله درباره حریم خصوصی نیز صدق می‌کند. اگر کودک فقط موضوع مراقبت باشد، والدین ممکن است تصور کنند برای حفاظت از او مجازند همه مرزهای شخصی‌اش را کنار بزنند. اما کودک صاحب حق حریم خصوصی است. پیمان‌نامه حقوق کودک از حمایت کودک در برابر مداخله خودسرانه یا غیرقانونی در حریم خصوصی، خانواده، خانه، ارتباطات و حیثیت او سخن می‌گوید. بنابراین حتی در خانواده نیز باید میان نظارت مشروع برای حفاظت از کودک و کنترل مداخله‌گرانه‌ای که هیچ تناسبی با سن و وضعیت او ندارد، تفاوت گذاشت. این رویکرد در عصر فناوری اهمیت بیشتری پیدا کرده است. وقتی والدین تصویر، فیلم، اطلاعات پزشکی، مسائل خانوادگی یا لحظات خصوصی کودک را بدون توجه به شأن و آینده او منتشر می‌کنند، مسئله دیگر فقط یک تصمیم خانوادگی نیست؛ موضوع به حقوق کودک در زمینه هویت و حریم خصوصی نیز مربوط می‌شود. اگر کودک صاحب حق است، بزرگسالان نمی‌توانند صرفاً به این دلیل که مسئول او هستند، خود را صاحب تمام اطلاعات و تصویر او بدانند. مسئولیت والدین در اینجا به معنای تصمیم‌گیری محتاطانه و حقوق‌مدارانه برای حمایت از منافع کودک است.

«منافع عالیه کودک» نیز در همین چارچوب باید فهمیده شود. گاهی در گفت‌وگوهای روزمره گفته می‌شود «ما خودمان بهتر می‌دانیم چه چیزی به نفع بچه است». اما در حقوق کودک، منافع عالیه یک عبارت ساده برای توجیه تصمیم بزرگسالان نیست. کمیته حقوق کودک تأکید کرده است که منافع عالیه کودک هم یک حق، هم یک اصل تفسیری و هم یک قاعده برای فرایند تصمیم‌گیری است. یعنی در تصمیم‌هایی که کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد، باید به‌طور واقعی منافع او ارزیابی و به‌عنوان ملاحظه‌ای اساسی در نظر گرفته شود. این ارزیابی باید متناسب با شرایط هر کودک باشد و عواملی مانند هویت، محیط خانوادگی، امنیت، آسیب‌پذیری، نیازهای رشدی و دیدگاه کودک را دربرگیرد.

در نتیجه، نمی‌توان با یک تعریف از پیش تعیین‌شده گفت چه چیزی همیشه و در همه شرایط «به نفع کودک» است. ممکن است یک تصمیم برای یک کودک مناسب باشد و برای کودک دیگر نه. ممکن است یک کودک در یک سن نیازمند حمایت شدیدتر باشد و چند سال بعد نیازمند مشارکت و استقلال بیشتر شود. بنابراین حقوق کودک ما را از نسخه‌های ساده و یکسان دور می‌کند و به سمت تصمیم‌گیری فردمحور و مبتنی بر شرایط واقعی کودک می‌برد.

تغییر از «کودکِ نیازمند مراقبت» به «کودکِ صاحب حق» همچنین مسئولیت دولت و جامعه را دگرگون می‌کند. اگر کودک صرفاً موضوع ترحم باشد، حمایت از او ممکن است به یک اقدام خیرخواهانه تبدیل شود؛ اما وقتی کودک صاحب حق است، دولت، نهادهای عمومی، خانواده و سایر مسئولان در برابر او دارای مسئولیت حقوقی هستند. در رویکرد حقوق‌محور، وظیفه صرفاً این نیست که برای کودک «کار خوب» انجام شود؛ بلکه باید حقوق او محترم شمرده، از نقض آنها جلوگیری و شرایط تحقق آنها فراهم شود. به همین دلیل رویکرد حقوق کودک از یک مدل صرفاً حمایتی فراتر می‌رود و بر احترام، حمایت و تحقق حقوق تأکید می‌کند.

این تغییر نگرش حتی در نحوه برخورد جامعه با کودکان آسیب‌پذیر نیز اهمیت دارد. کودک دارای معلولیت، کودک مهاجر، کودک محروم از خانواده، کودک در معرض خشونت یا کودک گرفتار فقر نباید فقط به‌عنوان «قربانی» دیده شود. او پیش از هر چیز یک انسان صاحب حق است. چنین نگاهی کمک می‌کند به جای تصمیم‌گیری صرفاً برای کودک، ظرفیت او برای مشارکت، بیان خواسته‌ها و برخورداری از حقوقش نیز مورد توجه قرار گیرد. حمایت واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که کودک در فرایند حمایت نیز به رسمیت شناخته شود. در اینجا یک ظرافت مهم وجود دارد: به رسمیت شناختن کودک به‌عنوان صاحب حق به معنای نادیده گرفتن آسیب‌پذیری او نیست. اتفاقاً یکی از ویژگی‌های مهم حقوق کودک این است که «حمایت ویژه» و «عاملیت کودک» را هم‌زمان می‌پذیرد. کودک هم نیازمند حمایت است و هم صاحب حق؛ هم باید از او مراقبت کرد و هم باید نظرش را شنید؛ هم باید در برابر خطرها از او محافظت کرد و هم باید به تدریج فرصت داد خودش تصمیم بگیرد؛ هم والدین باید راهنمای او باشند و هم نباید این راهنمایی را به حذف شخصیت و استقلال او تبدیل کنند.

در نهایت، شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین تحول حقوق کودک، تغییر یک واژه نیست، بلکه تغییر یک نگاه است. در نگاه قدیمی، پرسش اصلی این بود که «ما برای کودک چه باید بکنیم؟» در نگاه حقوق‌محور، این پرسش باید به «کودک چه حقی دارد و ما چه مسئولیتی در برابر آن حق داریم؟» تبدیل شود. این تغییر پرسش، بسیاری از رفتارهای روزمره را نیز دگرگون می‌کند. وقتی کودک صاحب حق است، تحقیر او صرفاً رفتار نامناسب نیست؛ می‌تواند نقض کرامت او باشد. وقتی کودک صاحب حق است، شنیدن نظر او لطف والدین نیست؛ بخشی از احترام به شخصیت حقوقی اوست. وقتی کودک صاحب حق است، حفظ حریم خصوصی او امتیاز اضافی نیست؛ بخشی از حقوق اوست. وقتی کودک صاحب حق است، امنیت و سلامت او صرفاً موضوع محبت خانوادگی نیست؛ تعهدی جدی در برابر انسانی است که به حمایت ویژه نیاز دارد.

کودک بنابراین نه «ملک» والدین است، نه موجودی بی‌اختیار که باید تا رسیدن به بزرگسالی منتظر بماند تا صاحب حقوق شود. او از نخستین روز زندگی صاحب کرامت و حقوق انسانی است و تنها شیوه اعمال و میزان استقلال او در استفاده از برخی حقوق، متناسب با رشد و ظرفیت‌هایش تغییر می‌کند. خانواده، در چنین نگرشی، از جایگاه خود به‌عنوان نخستین محیط حمایت و رشد کودک کنار نمی‌رود؛ بلکه معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. خانواده دیگر فقط جایی نیست که در آن از کودک مراقبت می‌شود؛ بلکه نخستین جایی است که کودک باید در آن تجربه کند که انسان است، کرامت دارد، صدایی دارد، حریمی دارد، حقوقی دارد و حتی در وابستگی به بزرگسالان نیز از شخصیت مستقل انسانی برخوردار است. اگر قرار باشد فرهنگ حقوق کودک در جامعه نهادینه شود، این تحول باید از همین نقطه آغاز شود: از لحظه‌ای که والدین، معلمان، قانون‌گذاران و همه بزرگسالان بپذیرند که کودک فقط کسی نیست که باید برای او تصمیم گرفت؛ کودک کسی است که حقوق دارد و تصمیم‌های مربوط به او باید با احترام به همین حقوق اتخاذ شود. حمایت از کودک، زمانی کامل می‌شود که از «حمایت از یک موجود ناتوان» به «حمایت از یک انسان صاحب حق» تبدیل شود؛ انسانی که امروز کودک است، اما کرامت و حقوقش موکول به فردای بزرگسالی نیست.

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال

  • تاریخ: دوشنبه 30 شهریور 1405 - 09:21
  • صفحه: حقوق کودک
  • بازدید: 0
بازخوردها
    ارسال بازخورد
    (بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد)
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد