۱۰ حق اساسی که هر کودکی باید درباره خودش بداند!

کودک اگر نداند چه حقوقی دارد، چگونه می‌تواند از آنها دفاع کند؟ این پرسش شاید ساده به نظر برسد، اما یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌ها در فرهنگ حقوق کودک است. ما معمولاً به کودکان درباره مسئولیت‌هایشان بسیار بیشتر از حقوقشان آموزش می‌دهیم؛ به آنها می‌گوییم باید درس بخوانند، به بزرگ‌ترها احترام بگذارند، قوانین خانه و مدرسه را رعایت کنند، راستگو باشند و مسئولیت‌پذیر رفتار کنند، اما کمتر به آنها می‌گوییم که خودشان نیز صاحب حق‌اند؛ اینکه بدنشان متعلق به خودشان است، صدایشان ارزش دارد، حریم خصوصی دارند، نباید مورد خشونت قرار گیرند، می‌توانند درباره امور مربوط به خود اظهار نظر کنند و حق دارند آموزش ببینند، بازی کنند، رشد کنند و با کرامت زندگی کنند. آگاهی کودک از حقوق خود، کودک را علیه خانواده یا جامعه قرار نمی‌دهد؛ برعکس، به او کمک می‌کند رابطه سالم‌تری با خود، دیگران و محیط اجتماعی برقرار کند. آموزش حقوق کودک در حقیقت بخشی از آموزش شهروندی و پرورش انسانی مسئول، آگاه و برخوردار از احساس کرامت است.

پیمان‌نامه حقوق کودک بر این اصل بنیادین استوار است که کودک نیز مانند هر انسان دیگری صاحب حقوق است و برخورداری از این حقوق نباید به سن، جنسیت، وضعیت اقتصادی، معلولیت، زبان، قومیت، باورهای خانوادگی یا شرایط تولد وابسته باشد. این پیمان‌نامه همچنین بر چهار اصل بنیادین تأکید دارد: منع تبعیض، توجه به منافع عالیه کودک، حق زندگی و رشد و احترام به دیدگاه کودک. بنابراین وقتی از «ده حق اساسی» سخن می‌گوییم، نباید تصور کنیم حقوق کودک فقط به همین ده مورد محدود می‌شود؛ بلکه این ده حق را می‌توان به‌عنوان مجموعه‌ای از مهم‌ترین حقوقی دید که هر کودک باید دست‌کم معنای آنها را درباره زندگی خودش بداند.

نخست، هر کودک حق دارد زنده بماند، سالم رشد کند و فرصت رشد همه‌جانبه داشته باشد. حق زندگی فقط به این معنا نیست که کسی حق ندارد جان کودک را بگیرد. زندگی کودک زمانی با حقوق او سازگار است که امکان رشد جسمی، ذهنی، عاطفی، اجتماعی و شخصیتی او نیز فراهم باشد. کودک به تغذیه مناسب، مراقبت بهداشتی، محیط امن، آموزش، آرامش، محبت، ارتباط انسانی و فرصت تجربه کردن نیاز دارد. کودکی که زنده است اما در محیطی سرشار از خشونت، ترس، تحقیر یا محرومیت دائمی رشد می‌کند، از معنای کامل حق رشد برخوردار نیست. از همین رو، حق بقا و رشد یکی از اصول بنیادین نظام حقوق کودک محسوب می‌شود.

کودک باید بداند که رشد او ارزشمند است و هیچ‌کس حق ندارد به دلیل سن پایین، نیازهای جسمی یا عاطفی او را بی‌اهمیت تلقی کند. گاهی بزرگسالان تصور می‌کنند کودک «هنوز چیزی از زندگی نمی‌فهمد» و بنابراین مشکلات او اهمیت چندانی ندارد؛ در حالی که کودکی مرحله‌ای واقعی و ارزشمند از زندگی انسان است، نه اتاق انتظاری برای رسیدن به بزرگسالی. سلامت روان، امنیت عاطفی، بازی، یادگیری، دوستی و احساس تعلق، همگی بخشی از فرایند رشد کودک‌اند.

دوم، هر کودک حق دارد مورد تبعیض قرار نگیرد. کودک باید بداند که دختر یا پسر بودن، داشتن یا نداشتن معلولیت، فقیر یا ثروتمند بودن خانواده، محل تولد، زبان، قومیت، وضعیت خانوادگی یا هر ویژگی دیگری نباید موجب شود ارزش انسانی او کمتر از دیگران باشد. اصل منع تبعیض یکی از پایه‌های نظام حقوق کودک است.

این حق در خانواده نیز معنای بسیار عمیقی دارد. تبعیض همیشه به شکل محرومیت آشکار ظاهر نمی‌شود. گاهی خود را در مقایسه دائمی خواهر و برادرها، توجه نابرابر، تحقیر یک کودک به دلیل ضعف درسی، نادیده گرفتن نیازهای کودک دارای معلولیت یا ارزش‌گذاری متفاوت بر فرزندان دختر و پسر نشان می‌دهد. البته برابری به معنای رفتار کاملاً یکسان با همه کودکان نیست؛ ممکن است یک کودک به دلیل سن، شرایط جسمی یا نیازهای ویژه خود به حمایت بیشتری نیاز داشته باشد. برابری واقعی یعنی هر کودک متناسب با شرایط خود امکان برخورداری از حقوق را داشته باشد.

سوم، هر کودک حق دارد در امنیت زندگی کند و از خشونت و آزار در امان باشد. این شاید یکی از مهم‌ترین حقوقی باشد که کودک باید بتواند آن را به زبان ساده بشناسد: «هیچ‌کس حق ندارد به من آسیب بزند.» خشونت علیه کودک فقط کتک زدن نیست. تهدید، تحقیر، توهین، ترساندن، آزار جنسی، بهره‌کشی، بی‌توجهی شدید و برخی اشکال خشونت روانی نیز می‌توانند سلامت و کرامت کودک را تهدید کنند. پیمان‌نامه حقوق کودک دولت‌ها را موظف می‌کند از کودکان در برابر انواع خشونت، آزار و غفلت حمایت کنند.

آگاهی کودک از این حق اهمیت عملی فراوانی دارد. کودکی که می‌داند خشونت علیه او «حق طبیعی بزرگ‌ترها» نیست، احتمال بیشتری دارد بتواند رفتار آسیب‌زا را تشخیص دهد و برای کمک گرفتن به یک فرد قابل اعتماد مراجعه کند. بنابراین آموزش حقوق کودک نباید صرفاً به حفظ کردن مفاهیم حقوقی محدود شود؛ باید به کودک یاد بدهد که اگر کسی او را می‌ترساند، تهدید می‌کند، تحقیر می‌کند یا به بدنش آسیب می‌زند، سکوت اجباری نیست و درخواست کمک حق اوست.

چهارم، هر کودک حق دارد حرفش شنیده شود. شاید هیچ حقی به اندازه این حق، تغییر نگاه ما به کودک را نشان ندهد. کودک قرار نیست درباره همه چیز تصمیم نهایی بگیرد، اما حق دارد درباره موضوعاتی که به زندگی او مربوط می‌شود نظر بدهد و بزرگسالان متناسب با سن و میزان رشد او، دیدگاهش را جدی بگیرند. ماده ۱۲ پیمان‌نامه حقوق کودک همین اصل را به رسمیت شناخته است.

این حق از خانواده آغاز می‌شود. انتخاب مدرسه، مسائل مربوط به برنامه روزانه، تغییر محل زندگی، روابط خانوادگی یا حتی برخی تصمیم‌های پزشکی ممکن است مستقیماً بر زندگی کودک اثر بگذارد. شنیدن کودک به این معنا نیست که هر خواسته او باید پذیرفته شود. والدین همچنان مسئول هدایت و حمایت از فرزند هستند؛ اما میان «مخالفت با نظر کودک» و «نادیده گرفتن حق کودک برای اظهار نظر» تفاوت بزرگی وجود دارد. ممکن است پدر یا مادر پس از شنیدن نظر فرزند تصمیم دیگری بگیرند، اما باید بتوانند برای او توضیح دهند که چرا چنین تصمیمی گرفته‌اند. کودک باید تجربه کند که صدایش شنیده می‌شود، حتی زمانی که پاسخ نهایی مطابق خواسته او نیست.

پنجم، هر کودک حق دارد افکار و احساسات خود را بیان کند. کودک حق دارد سؤال بپرسد، نظر بدهد، احساسش را بیان کند، درباره چیزی که ناراحتش کرده صحبت کند و دیدگاه خود را از راه‌های مناسب نشان دهد. آزادی بیان کودک البته مانند آزادی بیان هر انسان دیگری مطلق نیست و با حقوق و امنیت دیگران و محدودیت‌های قانونی مشروع ارتباط دارد، اما اصل این است که کودک صرفاً به دلیل کودک بودن از امکان بیان خود محروم نشود. پیمان‌نامه این حق را به رسمیت شناخته و آن را شامل آزادی جست‌وجو، دریافت و انتقال اطلاعات و افکار می‌داند.

در اینجا خانواده نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. کودکی که هر بار سؤال می‌کند با جمله «تو هنوز بچه‌ای، چیزی نمی‌فهمی» مواجه می‌شود، به‌تدریج یاد می‌گیرد که سکوت امن‌تر از سخن گفتن است. اما کودکی که می‌تواند بدون ترس از تحقیر درباره ترس‌ها، اشتباهات و احساسات خود صحبت کند، ارتباط سالم‌تری با والدین برقرار خواهد کرد. بنابراین حق بیان فقط یک حق نظری نیست؛ یکی از پایه‌های ارتباط حمایتی میان کودک و بزرگسال است.

ششم، هر کودک حق دارد حریم خصوصی داشته باشد. این حق در سال‌های اخیر اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است. کودک باید بداند که وسایل شخصی، نامه‌ها و پیام‌ها، گفت‌وگوهای خصوصی، اطلاعات شخصی و حیثیت او نیز ارزش حقوقی دارند. پیمان‌نامه حقوق کودک از کودک در برابر مداخله خودسرانه یا غیرقانونی در حریم خصوصی، خانواده، خانه و ارتباطات و نیز تعرض به حیثیت او حمایت می‌کند.

حریم خصوصی کودک البته به معنای بی‌قید و شرط بودن همه رفتارهای او نیست. والدین در سنین مختلف وظیفه مراقبت و نظارت دارند و میزان این نظارت باید با سن، خطرهای موجود و سطح استقلال کودک تناسب داشته باشد. مسئله اصلی ایجاد تعادل میان «حفاظت» و «احترام به حریم شخصی» است. در دنیای امروز، این حق شامل فضای مجازی نیز می‌شود. انتشار عکس‌های خصوصی کودک، بازگو کردن مشکلات شخصی او برای دیگران یا قرار دادن لحظات شرم‌آور زندگی‌اش در معرض عموم می‌تواند بر هویت و حیثیت آینده او اثر بگذارد. کودک باید بداند که حتی در خانواده نیز شخصیت او دارای مرزهایی است که باید محترم شمرده شود.

هفتم، هر کودک حق دارد آموزش ببیند و استعدادهایش را پرورش دهد. آموزش فقط رفتن به مدرسه و گرفتن نمره نیست. هدف آموزش باید کمک به رشد شخصیت، استعدادها و توانایی‌های کودک و آماده کردن او برای زندگی مسئولانه در جامعه باشد. پیمان‌نامه حقوق کودک حق آموزش را به رسمیت شناخته و بر این نکته تأکید کرده است که آموزش باید به رشد کامل شخصیت و توانایی‌های کودک کمک کند و احترام به حقوق و آزادی‌های دیگران را نیز آموزش دهد.

کودک باید بداند که حق دارد یاد بگیرد، سؤال کند، اشتباه کند و توانایی‌های خود را کشف کند. بنابراین آموزش نباید به ابزاری برای تحقیر کودک تبدیل شود. نمره پایین، ضعف در یک درس یا متفاوت بودن استعدادهای کودک نباید به این نتیجه منجر شود که او «کم‌ارزش» یا «کم‌توان» است. مدرسه و خانواده باید میان ارزیابی عملکرد و ارزش انسانی کودک تفاوت بگذارند.

هشتم، هر کودک حق دارد بازی کند، استراحت کند و از زندگی فرهنگی و هنری بهره‌مند شود. در بسیاری از خانواده‌ها بازی هنوز چیزی فرعی و کم‌اهمیت تلقی می‌شود؛ چیزی که اگر وقت اضافه باقی ماند، کودک می‌تواند انجام دهد. اما پیمان‌نامه حقوق کودک بازی، استراحت، فراغت و مشارکت در فعالیت‌های فرهنگی و هنری را به‌عنوان حق کودک به رسمیت شناخته است.

بازی برای کودک فقط سرگرمی نیست. کودک از طریق بازی جهان را می‌شناسد، تخیل می‌کند، روابط اجتماعی را تمرین می‌کند، تصمیم می‌گیرد، قواعد را تجربه می‌کند و احساسات خود را بیان می‌کند. بنابراین زندگی کودکی که تمام زمانش میان مدرسه، کلاس‌های آموزشی و تکالیف تقسیم شده و هیچ زمانی برای بازی آزاد، استراحت و تجربه‌های خلاقانه ندارد، حتی اگر از نظر آموزشی بسیار فشرده باشد، نمی‌تواند الگوی کاملی از رشد کودک تلقی شود.

نهم، هر کودک حق دارد هویت، نام و روابط خانوادگی خود را داشته باشد و مورد احترام قرار گیرد. هویت فقط یک شناسنامه یا مجموعه‌ای از اطلاعات اداری نیست. نام، تابعیت، پیوندهای خانوادگی، زبان و برخی عناصر فرهنگی، بخشی از احساس کودک نسبت به «خود» را شکل می‌دهند. پیمان‌نامه حقوق کودک حق کودک نسبت به نام، تابعیت و هویت را به رسمیت می‌شناسد و از حفظ روابط خانوادگی او حمایت می‌کند.

کودک باید بداند که گذشته، خانواده و هویت او موضوع تمسخر نیست. همچنین نباید از کودک انتظار داشت برای پذیرفته شدن، بخش‌هایی از هویت خود را پنهان یا انکار کند. احترام به هویت کودک به معنای آن نیست که همه انتخاب‌های او در هر سنی مستقل از هدایت والدین باشند؛ بلکه به این معناست که تربیت نباید با تحقیر شخصیت و انکار هویت او همراه شود.

دهم، هر کودک حق دارد اطلاعات مناسب دریافت کند و برای زندگی خود آگاه شود. کودک در جهانی زندگی می‌کند که اطلاعات بخش جدایی‌ناپذیر آن است. پیمان‌نامه حقوق کودک دسترسی کودک به اطلاعات و مطالب گوناگون را به رسمیت می‌شناسد و در عین حال بر ضرورت حمایت او در برابر اطلاعات زیان‌بار تأکید دارد.

این حق در عصر فناوری معنای تازه‌ای پیدا کرده است. کودک باید بتواند اطلاعات متناسب با سن خود درباره سلامت، بدن، روابط، محیط اجتماعی، خطرهای فضای مجازی و حقوق خودش به دست آورد. محروم کردن کودک از هرگونه اطلاعات به بهانه حمایت، همیشه به حفاظت واقعی منجر نمی‌شود؛ گاهی حتی او را در برابر اطلاعات نادرست و افراد سوءاستفاده‌گر آسیب‌پذیرتر می‌کند. راه درست، ایجاد دسترسی متناسب با سن و آموزش توانایی تشخیص اطلاعات درست از نادرست است. کودک باید یاد بگیرد که هر چیزی که در فضای مجازی می‌بیند حقیقت نیست و هر فردی که اطلاعاتی از او می‌خواهد، لزوماً قابل اعتماد نیست.

این ده حق در واقع ده جزیره جدا از یکدیگر نیستند. آنها به هم پیوند دارند و تحقق هر یک می‌تواند بر دیگری اثر بگذارد. کودکی که از خشونت در امان نیست، ممکن است نتواند آزادانه نظر خود را بیان کند. کودکی که حریم خصوصی ندارد، ممکن است احساس امنیت نکند. کودکی که از آموزش محروم است، فرصت کمتری برای شناخت حقوق خود خواهد داشت. کودکی که هرگز شنیده نشده است، ممکن است در آینده نیز در مشارکت اجتماعی با دشواری روبه‌رو شود. به همین دلیل، نظام حقوق کودک مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته است و نمی‌توان یک حق را بدون توجه به سایر حقوق آن فهمید.

اما شاید مهم‌تر از خود این ده حق، یک پیام ساده باشد: کودک باید بداند که حق دارد. دانستن حقوق، کودک را گستاخ یا نافرمان نمی‌کند؛ بلکه به او کمک می‌کند مرز میان رفتار درست و نادرست را بهتر بشناسد. کودکی که می‌داند بدنش محترم است، بهتر می‌تواند رفتار نامناسب را تشخیص دهد. کودکی که می‌داند حق دارد حرف بزند، احتمال بیشتری دارد مشکل خود را پنهان نکند. کودکی که حریم خصوصی خود را می‌شناسد، بهتر می‌تواند از اطلاعات شخصی‌اش مراقبت کند. کودکی که می‌داند حق آموزش و رشد دارد، ارزش یادگیری را بهتر درک می‌کند و کودکی که می‌فهمد حقوق او با حقوق دیگران همراه است، مفهوم مسئولیت اجتماعی را نیز بهتر می‌آموزد.

در همین نقطه، آموزش حقوق کودک باید از یک برنامه رسمی و محدود فراتر رود. کودک نباید حقوق خود را فقط از کتاب درسی یا یک جلسه آموزشی بیاموزد. خانه، مدرسه و جامعه باید در زندگی روزمره به او نشان دهند که حقوق واقعاً وجود دارند. وقتی والدین به نظر کودک گوش می‌دهند، در واقع حق مشارکت را آموزش می‌دهند. وقتی معلم او را تحقیر نمی‌کند، کرامت انسانی را آموزش می‌دهد. وقتی خانواده پیش از انتشار تصویر کودک به حریم خصوصی او توجه می‌کند، احترام به زندگی خصوصی را آموزش می‌دهد. وقتی والدین در برابر خشونت از کودک حمایت می‌کنند، به او می‌آموزند که امنیت و بدن او ارزشمند است.

در نهایت، آگاهی کودک از حقوق خود تنها ابزاری برای دفاع در برابر دیگران نیست؛ بخشی از فرایند شکل‌گیری شخصیت اوست. کودکی که از همان سال‌های نخست زندگی می‌آموزد «من صاحب حق هستم»، هم‌زمان باید بیاموزد که «دیگران نیز صاحب حق‌اند». این دو شناخت باید در کنار یکدیگر رشد کنند. حق بدون مسئولیت می‌تواند به خودمحوری منجر شود و مسئولیت بدون حق می‌تواند به اطاعت کورکورانه. هدف آموزش حقوق کودک، ساختن انسانی است که هم کرامت خود را بشناسد و هم کرامت دیگری را محترم بداند.

بنابراین شاید بهترین جمله‌ای که می‌توان به هر کودک گفت این باشد: تو فقط کسی نیستی که بزرگ‌ترها باید از او مراقبت کنند؛ تو انسانی هستی که حق داری با احترام، امنیت، آزادی متناسب با سن، فرصت رشد و کرامت زندگی کنی. شناخت این حقوق پایان تربیت نیست؛ آغاز آن است. کودکی که حق خود را می‌شناسد، بهتر می‌تواند از خود مراقبت کند، کمک بخواهد، نظر بدهد، مسئولیت بپذیرد و در آینده به حقوق دیگران نیز احترام بگذارد. جامعه‌ای که می‌خواهد شهروندان آگاه و مسئول تربیت کند، ناگزیر باید آموزش حقوق را از همان جایی آغاز کند که شخصیت انسان شکل می‌گیرد: از کودکی.

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال

  • تاریخ: دوشنبه 30 شهریور 1405 - 10:08
  • صفحه: حقوق کودک
  • بازدید: 0
بازخوردها
    ارسال بازخورد
    (بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد)
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد