آیا همه کودکان از حقوق یکسانی برخوردارند؟

وقتی می‌گوییم «همه کودکان حقوق یکسانی دارند»، ممکن است در نگاه نخست این تصور شکل بگیرد که باید با همه کودکان دقیقاً به یک شکل رفتار کرد؛ اما حقوق کودک معنای عمیق‌تری از این دارد. برابری کودکان به این معنا نیست که همه آنها شرایط زندگی، نیازها، توانایی‌ها، مشکلات و تجربه‌های یکسانی دارند. معنای واقعی برابری این است که هیچ کودکی صرفاً به دلیل اینکه دختر یا پسر است، فقیر یا ثروتمند است، دارای معلولیت است یا نیست، در شهر یا روستا زندگی می‌کند، تابعیت یا پیشینه خانوادگی متفاوتی دارد، به یک زبان خاص صحبت می‌کند یا به دلیل شرایط خانوادگی و اجتماعی خود، از حقوق انسانی‌اش محروم نشود. کنوانسیون حقوق کودک بر همین اصل استوار است که همه کودکان، بدون تبعیض، صاحب حقوق‌اند و هر کودک باید بتواند از این حقوق برخوردار شود.

بنابراین پاسخ کوتاه به این پرسش که «آیا همه کودکان از حقوق یکسانی برخوردارند؟» این است: بله، از نظر برخورداری از حقوق بنیادین انسانی و حقوق مقرر برای کودکان، اصل بر برابری است؛ اما شیوه تحقق این حقوق ممکن است برای هر کودک متفاوت باشد. این تفاوت میان «برابری در حق» و «یکسانی در شیوه حمایت» یکی از مهم‌ترین مفاهیم در حقوق کودک است. ممکن است دو کودک هر دو حق آموزش داشته باشند، اما یکی برای استفاده واقعی از این حق به امکانات آموزشی عادی نیاز داشته باشد و دیگری، به دلیل معلولیت، به آموزش مناسب‌سازی‌شده، ابزار کمکی یا حمایت تخصصی نیازمند باشد. اگر به هر دو کودک دقیقاً یک امکان یکسان بدهیم، اما یکی عملاً نتواند از آن استفاده کند، آیا واقعاً با آنها برابر رفتار کرده‌ایم؟ پاسخ منفی است.

حقوق کودک از این واقعیت آغاز می‌شود که هر کودک، پیش از آنکه عضو یک خانواده، دانش‌آموز یک مدرسه، شهروند یک کشور یا فردی با ویژگی‌های خاص باشد، یک انسان دارای کرامت است. بنابراین ارزش حقوقی و انسانی او نباید به شرایط تولد یا زندگی‌اش وابسته باشد. کودک خانواده ثروتمند از نظر کرامت انسانی بر کودک خانواده فقیر برتری ندارد. کودک دارای معلولیت، انسان کم‌ارزش‌تری نیست. کودکی که مهاجر است یا در شرایط دشوار زندگی می‌کند، حقوق کمتری ندارد. کودک متعلق به یک اقلیت قومی، زبانی یا دینی نیز نباید به دلیل این ویژگی‌ها از حقوق خود محروم شود. اصل منع تبعیض دقیقاً برای جلوگیری از همین تفاوت‌گذاری‌های ناعادلانه ایجاد شده است.

اما مسئله مهم اینجاست که «برابری» را نباید با «یکسان‌سازی» اشتباه گرفت. یکسان‌سازی یعنی به همه کودکان دقیقاً یک چیز بدهیم و انتظار داشته باشیم نتیجه نیز یکسان باشد؛ در حالی که عدالت گاهی اقتضا می‌کند برای رسیدن به فرصت برابر، حمایت‌های متفاوتی ارائه شود. فرض کنیم دو کودک قرار است در یک مسابقه دو شرکت کنند و یکی از آنها به دلیل یک معلولیت جسمی به وسیله کمکی نیاز دارد. اگر بگوییم «ما با همه برابر هستیم، پس هیچ وسیله کمکی به هیچ‌کس نمی‌دهیم»، در ظاهر یکسان رفتار کرده‌ایم، اما در واقع ممکن است فرصت مشارکت برابر را از یک کودک گرفته باشیم. در حقوق کودک، هدف فقط یکسان رفتار کردن نیست؛ هدف این است که هر کودک بتواند واقعاً از حقوق خود بهره‌مند شود.

همین موضوع درباره آموزش نیز صدق می‌کند. همه کودکان حق آموزش دارند، اما همه کودکان برای بهره‌مندی از این حق به شرایط یکسانی نیاز ندارند. کودکی که با یک اختلال یادگیری مواجه است ممکن است به روش آموزشی متفاوت، زمان بیشتر یا حمایت تخصصی نیاز داشته باشد. کودکی که زبان آموزش را به‌خوبی نمی‌داند ممکن است به حمایت زبانی نیازمند باشد. کودکی که به دلیل فقر از امکانات آموزشی محروم شده است، شاید نیازمند حمایت اقتصادی و اجتماعی باشد. کودکی که در منطقه‌ای محروم زندگی می‌کند، ممکن است به دسترسی بیشتری به امکانات آموزشی نیاز داشته باشد. بنابراین تفاوت در حمایت، اگر با هدف رفع موانع و تحقق واقعی حق صورت گیرد، نه تبعیض بلکه می‌تواند بخشی از عدالت باشد.

در اینجا باید میان «تبعیض» و «تفاوت‌گذاری موجه» تفاوت گذاشت. تبعیض زمانی اتفاق می‌افتد که یک کودک بدون دلیل قابل قبول و بر اساس ویژگی‌هایی مانند جنسیت، معلولیت، وضعیت اقتصادی، زبان، مذهب، پیشینه خانوادگی یا وضعیت اجتماعی از حقی محروم شود یا با او به شکل ناعادلانه رفتار شود. اما هر تفاوتی الزاماً تبعیض نیست. برای مثال، اینکه کودک خردسال و نوجوان در موضوعات مختلف به میزان متفاوتی از راهنمایی بزرگسالان نیاز داشته باشند، لزوماً تبعیض نیست؛ زیرا ظرفیت‌های در حال رشد آنها متفاوت است. همچنین حمایت‌های ویژه از کودکی که با یک وضعیت آسیب‌پذیر مواجه است، اگر برای دستیابی واقعی او به حقوقش طراحی شده باشد، با اصل برابری منافاتی ندارد.

این نکته در مورد دختران و پسران نیز اهمیت دارد. دختر و پسر هر دو از حقوق انسانی و حقوق کودک برخوردارند و هیچ‌کدام به دلیل جنسیت خود نباید از فرصت‌های اساسی مانند آموزش، سلامت، امنیت، بازی، مشارکت یا بیان دیدگاه محروم شوند. اگر جامعه‌ای برای پسران حق بیشتری در تصمیم‌گیری قائل شود و دختران را از همان فرصت‌ها محروم کند، با اصل برابری و منع تبعیض ناسازگار است. تفاوت زیستی میان کودکان نمی‌تواند بهانه‌ای برای ایجاد سلسله‌مراتب در ارزش انسانی یا حقوق آنان باشد.

کودکان دارای معلولیت نمونه روشنی برای فهم این مسئله‌اند. اگر مدرسه‌ای بگوید «همه دانش‌آموزان برابرند، بنابراین برای هیچ دانش‌آموزی امکانات خاص فراهم نمی‌کنیم»، در واقع ممکن است کودکی را از حق آموزش محروم کند. برابری واقعی گاهی نیازمند آن است که موانعی که برای یک کودک وجود دارد، شناسایی و برطرف شود. کودک دارای معلولیت ممکن است به محیط مناسب‌سازی‌شده، ابزارهای آموزشی ویژه یا حمایت تخصصی نیاز داشته باشد. این حمایت به معنای برخورداری او از «حقوق بیشتر» نیست؛ به معنای فراهم کردن شرایطی است که بتواند از همان حقوق بنیادین برخوردار شود.

همین منطق درباره کودکانی که در شرایط بسیار دشوار زندگی می‌کنند نیز صدق می‌کند. کودکی که در فقر شدید زندگی می‌کند، کودکی که از خانواده خود جدا شده، کودکی که در معرض خشونت قرار دارد یا کودکی که به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی از آموزش و خدمات بهداشتی محروم مانده است، حقوق بیشتری از دیگران ندارد؛ اما ممکن است برای تحقق همان حقوق به حمایت بیشتری نیاز داشته باشد. این تفاوت بسیار مهم است. نیاز بیشتر به حمایت به معنای ارزش بیشتر نیست؛ بلکه نشانه وجود مانع بیشتر در مسیر تحقق حق است.

از سوی دیگر، برابری حقوقی به این معنا نیست که همه کودکان در تمام سنین باید دقیقاً به یک شیوه تصمیم‌گیری کنند. حقوق کودک، رشد و ظرفیت‌های در حال تحول کودک را نیز مورد توجه قرار می‌دهد. یک کودک خردسال و یک نوجوان هر دو صاحب حق هستند، اما نحوه مشارکت آنها در تصمیم‌های مربوط به زندگی‌شان می‌تواند متفاوت باشد. با افزایش سن و رشد توانایی درک و ارزیابی پیامدها، فرصت مشارکت و اعمال مستقل برخی حقوق نیز باید افزایش پیدا کند. این تفاوت، به معنای برخورداری نوجوان از «حقوق انسانی بیشتر» نیست؛ بلکه به تفاوت در شیوه اعمال و استفاده از حقوق مربوط می‌شود.

برای مثال، همه کودکان حق دارند صدایشان شنیده شود، اما نحوه گفت‌وگو با یک کودک پنج‌ساله با گفت‌وگو با یک نوجوان پانزده‌ساله یکسان نیست. نمی‌توان انتظار داشت کودک خردسال همان سطح از تحلیل و استدلال نوجوان را داشته باشد. در عین حال، نباید به دلیل خردسال بودن، او را کاملاً از فرایند تصمیم‌گیری کنار گذاشت. کودک خردسال نیز می‌تواند احساس، ترجیح و نگرانی خود را بیان کند و بزرگسالان باید متناسب با توانایی او این دیدگاه‌ها را مورد توجه قرار دهند. بنابراین تفاوت در روش مشارکت، با برابری حقوقی منافاتی ندارد.

در همین زمینه، یک سوءتفاهم رایج باید کنار گذاشته شود: اینکه «چون همه کودکان حقوق برابر دارند، پس باید با همه دقیقاً یکسان رفتار کرد». چنین برداشتی ممکن است حتی به بی‌عدالتی منجر شود. تصور کنید یک مدرسه برای تمام دانش‌آموزان یک آزمون را با زمان و شیوه کاملاً یکسان برگزار کند، اما دانش‌آموزی دارای شرایطی باشد که استفاده از آن شیوه برای او عملاً ممکن نباشد. یکسان بودن قواعد ظاهری الزاماً به معنای عدالت نیست. گاهی عدالت یعنی رفع مانعی که فقط برای یک کودک وجود دارد.

از سوی دیگر، نباید از مفهوم حمایت ویژه نیز سوءاستفاده کرد. اینکه یک کودک نیازمند حمایت بیشتر است، نباید بهانه‌ای برای محدود کردن بی‌دلیل آزادی‌ها، تحقیر یا تصمیم‌گیری کامل به جای او شود. حمایت باید تا حد امکان در جهت توانمند کردن کودک باشد، نه اینکه او را برای همیشه وابسته و بی‌اختیار نگه دارد. رویکرد معاصر حقوق کودک تلاش می‌کند میان حمایت، مشارکت و استقلال تدریجی تعادل برقرار کند. گزارش تازه صندوق کودکان سازمان ملل متحد درباره ظرفیت‌های در حال تحول کودک نیز بر همین پیوند میان رشد، حمایت و افزایش تدریجی توانایی کودک برای مشارکت و اعمال حقوق خود تأکید دارد.

بنابراین اگر کودکی بپرسد «آیا من همان حقوقی را دارم که دوست من دارد؟»، پاسخ باید این باشد که در اصل، بله؛ هر دو شما انسان و کودک هستید و از حقوق بنیادین برخوردارید. اما ممکن است برای استفاده واقعی از این حقوق به چیزهای متفاوتی نیاز داشته باشید. ممکن است دوست شما برای رفتن به مدرسه فقط به کتاب و معلم نیاز داشته باشد، اما شما به وسیله کمکی یا حمایت تخصصی نیاز داشته باشید. ممکن است یک کودک به دلیل شرایط خانوادگی نیازمند حمایت روانی یا اجتماعی بیشتری باشد. این تفاوت به معنای کمتر یا بیشتر بودن ارزش کودکان نیست؛ به معنای متفاوت بودن موانع و نیازهای آنان است.

حتی می‌توان گفت یکی از آزمون‌های واقعی عدالت در جامعه این است که با کودکانی که شرایط متفاوت دارند چگونه رفتار می‌کند. جامعه‌ای که فقط برای کودک سالم، برخوردار، ساکن شهر و دارای خانواده حمایتگر برنامه‌ریزی می‌کند، ممکن است در ظاهر از حقوق کودک سخن بگوید، اما هنوز مفهوم برابری را به‌طور کامل درک نکرده است. حقوق کودک زمانی معنا پیدا می‌کند که کودک دارای معلولیت، کودک فقیر، کودک مهاجر، کودک ساکن مناطق محروم، کودک بدون مراقبت خانوادگی و هر کودک دیگری نیز بتواند در عمل از حقوق خود برخوردار شود.

در اینجا نقش دولت و نهادهای عمومی نیز بسیار مهم است. اگر همه کودکان صاحب حقوق‌اند، دولت نمی‌تواند صرفاً اعلام کند که «قانون برای همه یکسان است» و سپس نسبت به موانع واقعی بی‌تفاوت بماند. تحقق حقوق کودک نیازمند سیاست‌هایی است که تفاوت‌های واقعی میان کودکان را بشناسند و برای رفع موانع موجود اقدام کنند. دسترسی به آموزش، خدمات سلامت، حمایت اجتماعی، امنیت، ثبت هویت و سایر حقوق باید به گونه‌ای طراحی شود که کودکان محروم و آسیب‌پذیر نیز بتوانند واقعاً از آنها بهره‌مند شوند. کنوانسیون حقوق کودک دولت‌ها را مکلف می‌کند حقوق مقرر در آن را برای هر کودک تحت صلاحیت خود، بدون تبعیض، محترم بشمارند و تضمین کنند.

در عین حال، باید مراقب باشیم که تفاوت‌های میان کودکان را بیش از اندازه برجسته نکنیم. کودک نباید از همان سال‌های نخست زندگی احساس کند که به دلیل فقر، معلولیت، مهاجرت، جنسیت، زبان یا شرایط خانوادگی، «کمتر از دیگران» است. هدف حقوق کودک دقیقاً مقابله با همین احساس و واقعیت نابرابری است. تفاوت داشتن با دیگران نباید به معنای کم‌ارزش‌تر بودن باشد. حقوق کودک به ما یادآوری می‌کند که می‌توانیم متفاوت باشیم و در عین حال از ارزش و کرامت انسانی برابر برخوردار بمانیم.

از همین جا می‌توان تفاوت مهم میان «برابری» و «عدالت» را نیز بهتر فهمید. برابری می‌گوید هیچ کودکی نباید از حقوق بنیادین محروم شود. عدالت می‌پرسد برای اینکه این حق در زندگی واقعی محقق شود، چه موانعی باید برداشته شود و چه حمایتی لازم است. به همین دلیل، گاهی رفتار متفاوت می‌تواند برای رسیدن به نتیجه‌ای عادلانه ضروری باشد. اگر یک کودک به دلیل معلولیت به امکانات بیشتری نیاز دارد و این امکانات در اختیار او قرار می‌گیرد، این به معنای اعطای امتیاز ناعادلانه نیست؛ به معنای تلاش برای آن است که او بتواند در عمل از حق خود استفاده کند.

در نهایت، باید به کودک نیز این مفهوم را آموزش داد که «برابر بودن» به معنای «شبیه هم بودن» نیست. ممکن است من با دوستم متفاوت باشم، اما هر دو حق داریم محترم باشیم. ممکن است نیازهای من با خواهرم متفاوت باشد، اما هر دو حق داریم از سلامت و آموزش برخوردار باشیم. ممکن است یک کودک حمایت بیشتری دریافت کند، اما این به معنای ارزش بیشتر او نیست. این نوع آموزش می‌تواند از همان سال‌های کودکی، پایه‌های احترام به تفاوت‌ها و مقابله با تبعیض را در شخصیت کودک شکل دهد.

پس پاسخ نهایی به پرسش «آیا همه کودکان از حقوق یکسانی برخوردارند؟» را باید با دقت بیان کرد: همه کودکان از حقوق بنیادین انسانی و حقوق کودک برخوردارند و هیچ کودکی نباید به دلیل ویژگی یا شرایط خود از این حقوق محروم شود؛ اما برای تحقق واقعی این حقوق، ممکن است کودکان به حمایت‌ها، امکانات و روش‌های متفاوتی نیاز داشته باشند. برابری واقعی یعنی هر کودک، صرف‌نظر از اینکه چه کسی است و در چه شرایطی زندگی می‌کند، بتواند کرامت، امنیت، سلامت، آموزش، مشارکت، رشد و فرصت‌های لازم برای زندگی شایسته را تجربه کند.

کودک بودن، یکسان بودن با همه کودکان نیست؛ اما متفاوت بودن هم نباید به معنای کمتر حق داشتن باشد. شاید زیباترین معنای عدالت در حقوق کودک همین باشد: همه کودکان ارزش برابر دارند، همه کودکان صاحب حق‌اند، اما جامعه عادل جامعه‌ای نیست که به همه کودکان دقیقاً یک چیز بدهد؛ جامعه عادل جامعه‌ای است که موانع متفاوت کودکان را می‌بیند تا هیچ کودکی به دلیل تفاوت‌هایش از حقوق خود عقب نماند.

مبنای اصلی این تحلیل، اصل منع تبعیض و شناسایی کودک به‌عنوان صاحب حقوق مستقل است. منابع رسمی حقوق کودک نیز تصریح می‌کنند که همه کودکان از حقوق مقرر برخوردارند و ویژگی‌هایی مانند جنسیت، معلولیت، وضعیت اقتصادی، زبان، مذهب یا وضعیت خانوادگی نباید موجب محرومیت آنان از حقوق شود.

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال

  • تاریخ: دوشنبه 30 شهریور 1405 - 11:36
  • صفحه: حقوق کودک
  • بازدید: 0
بازخوردها
    ارسال بازخورد
    (بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد)
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد