فیلتر
حکایات و کلمات
... وصف شهر زیبای سامرا راقبلاً شنیده بود. اصلاً این شهر به سُرِّ مَن رای شهرت داشـت، یعنی شـهری که با زیباییهایش چشم هر بینندهای را نوازش میکند. ولی تا به حال به این شـهر نیامـده بود. همینطـور که به دنبال جـای اقامتی می گشت، اندیشید: من که این شهر را نمیشناسم، او را چگونه بیابم؟ متوکل او را حصر خانگی کرده و از رفت و آمد منع شـده اسـت. من هم یک مسـیحی هستم اگر سراغ او را بگیرم قبل از اینکه من او را پیدا کنم مأموران متوکل مرا مییابند. چه کنم؟ چارهای به نظرش رسید، انگار کسی فکری در ذهنش گذاشت ...